ترنم باران عشق

چترها را باید بست زیر باران باید رفت، فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
 
همچو نی می نالم از سودای دل
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥ : توسط :

همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل


من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل


همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل


دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل


ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل


خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل


گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل


در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل


 
شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸ : توسط :

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی

هر شکستی که به هرکس برسد از خویش است

گر نگهدار من آنست که من می دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد


 
ترنم باران عشق آتش
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ : توسط :

ترنم باران عشق آتش

 

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش

یک روح بی پروا و سرگردانی از آتش

.

این کوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس در زندانی از آتش

.

اهل غزل بودم ، خدا یکجا جوابم کرد

با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش

.

بی شک سرم از توی لاکم در نمی آمد

بر پا نمی کردی اگر طو فانی از آتش

.

تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش

بغضش شکست و بعد شد طغیانی از آتش

.

کاری که از دست شما هم بر نمی آمد

من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش

.

این روزها محکوم ِ اعدامم به جرم عشق

در انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش


برگزیده از وبلاگ : شب غزل

http://www.shabghazal.persianblog.ir

 

ترنم باران عشق ترنم باران عشق ترنم باران عشق 


 
ترنم باران عشق به نام عشق
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ : توسط :

ترنم باران عشق به نام عشق

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن


غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن


موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن


من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن


بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن


امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....



برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق
http://www.rooderavan.persianblog.ir

 ترنم باران عشق ترنم باران عشق ترنم باران عشق ترنم باران عشق


 
ترنم باران عشق زمـــــزمــه
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩ : توسط :

زمـــــزمــه

من همان شبان ِ عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلّف و رها

در خراب ِ دشتهای دور

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

در هجوم درد...

من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان

وای از این عتاب! آه....

برگزیده از وبلاگ : روایت تنهایی


http://revayatetanhayi.persianblog.ir


 
ترنم باران عشق غم پنهان
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸ : توسط :

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

به نقل از وبلاگ : http://www.divarha.persianblog.ir


 
ترنم باران عشق باغ نگاه
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸ : توسط :

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم


به نقل از وبلاگ :

http://sheredashti.blogfa.com


 
ترنم باران عشق سفیر اهورایی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸ : توسط :

حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی

بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی

در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت

تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى

می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،

حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى

بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران

در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی

آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم

با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى

عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى

از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى



سعید عندلیب

برگزیده از وبلاگwww.saeedandalib.persianblog.ir


 
← صفحه بعد