ترنم باران عشق

چترها را باید بست زیر باران باید رفت، فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

ترنم باران عشق غم پنهان
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کليدي:

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

به نقل از وبلاگ : http://www.divarha.persianblog.ir


 
ترنم باران عشق باغ نگاه
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کليدي:

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم


به نقل از وبلاگ :

http://sheredashti.blogfa.com


 
ترنم باران عشق سفیر اهورایی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کليدي:

حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی

بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی

در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت

تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى

می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،

حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى

بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران

در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی

آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم

با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى

عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى

از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى



سعید عندلیب

برگزیده از وبلاگwww.saeedandalib.persianblog.ir


 
ترنم باران عشق چشم های من
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کليدي:

چشم های من خواب چشمات رودیده...

غم ازدلم،بریده...

نازنگات همه هستی من ...

دوست دارم ازخدارسیده....

عاشقم و به عشقت اسیرم....

بیا که بی تو اززندگی سیرم...

بگوف بگو که توهم به عشقم اسیری...

تا که واست جون بدم وبمیرم...

میمیرم میمیرم واسه برق چشات....

میمیرم میمیرم واسه خندیدنت....

میمیرم ،میمیرم،میمیرم....

میمیرم واسه ناز نگات...

میمیـــــرم .....


 
ترنم باران عشق تبادل لینک
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کليدي:

با وب سایت ها و وبلاگ های رنک 4 تبادل لینک می کنیم


 
آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸  کلمات کليدي:

اگه روزی شاد بودی، بلند نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد


 
شهر عشق
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸  کلمات کليدي:

عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی . عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم

درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود


 
سحر نزدیک است
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸  کلمات کليدي: سحر نزدیک است

باران باران



شیشه



پنجره



را باران شست



از دل من



اما چه کسی



نقش تو



را خواهد شست



اسمان



سربی رنگ



من درون



قفس



سرد اتاقم دلتنگ.



می پرد ،نگاهم تا دور



وای



باران باران



پر مرغان



نگاهم



را شست



خواب



رویای فراموشی هاست



خواب را دریابم



که در ان



دولت



خاموشی هاست



من شکوفایی



گلهای امیدم را



در



رویاهایم



می بینم



و



ندایی



که به من می گوید



گرچه شب تاریک است،



می قوی دار ،



سحر نزدیک است .


 
? صفحه بعد